X
تبلیغات
Good Time's
عجایب مصر و یوفو ها

 

 ۱اهرام مصر و عجایب آن

از زمان هاي خيلي قديم مي گفتند كه اهرام مصر محتوي اسرار بزرگي است ولي تا اين اواخر كسي از اين اسرار اطلاع نداشت و فقط به تازگي و آن هم به طور محدود به آن راه يافتند .  بزرگ ترين هرم مصر ( ساكاره ) كهن ترين بناي سنگي جهان است كه در سال 2600 قبل از ميلاد ساخته شده است . در سمت غرب رود نيل بيش از 80 هرم كشف شده است . نصف النهار هرم « كهــؤپس » يعني خطي كه از شمال مي آيد و از هرم مي گذرد و به جنوب ختم مي شود بهترين نصف النهار كرهً زمين مي باشد از اين حيث كه زيادتر از خشكي مي گذرد . اگر ما منطقهً سكونت نوع بشر را در كرهً خاك به دو قسمت نماييم مي بينيم كه نصف النهار مزبور از وسط آن دو قسمت مي گذرد و هرگاه ارتفاع اين هرم را ضرب در رقم يك ميليون بكنيم به طرزي عجيب و دقيق فاصلهً كرهً زمين تا خورشيد به دست مي آيد . منجمين امروز حساب كرده اند كه طول شعاع كرهً زمين از قطب شمال يا قطب جنوب شش ميليون و سيصد و پنجاه و شش هزار و پانصد و بيست ويك متر است و اين عدد همان ذراع مقدس مصري است كه ضرب در رقم ده ميليون كرده باشند يعني ذراع مقدس كه واحد مقياس طول در مصر قديم براي ساختمان اهرام بوده « 6356521/0 » متر طول داشته است . حال اگر ما يكي از اضلاع اين هرم را به وسيله ذراع مقدس اندازه بگيريم تا بدانيم جند ذراع است طول سال آسماني به دست مي آيد . مقصود از سال آسماني عبارت از مدتي است كه خورشيد در آسمان طي مي نمايد تا به جاي اول مراجعت كند . اينك اگر كرهً مقدس را كه جزيي از ذراع مقدس است ضرب در رقم ضد ميليون بكنيم خط سير كرهً زمين در فاصلهً بيست وچهار ساعت گرد محور خود به دست مي آيد . اين محاسبه به قدري دقيق است كه با متر امروزي نمي توان آن طور اندازه گرفت . هنگامي كه هرم « كهــؤپس » را مي ساختند مدخل هرم مقابل ستارهً قطبي بوده ولي اكنون شش هزار سال تغيير كرده اما بعد از نوزده هزار سال و كسري  باز هم ستارهً قطبي مقابل مدخل هرم قرار خواهد گرفت زيرا در هر بيست و پنج هزار و هفتصد و نود و شش سال ، ستارهً قطبي به جاي اول بر مي گردد . به قــــول « آبه مورو » دانشمند معاصر، تمام اكتشافات علمي و جديد ما در هرم « كهــؤپس » موجود است منتها براي ادراك آنها بايد به ذراع مقدس پي برد و دانست كه هر يك از ابعاد اين هرم و مشخصات ساختمان آن چه معنايي دارد .

 محققانی که در مورد اهرام مصر تحقیق می کنند مشاهده کرده اند که مواد غذایی فاسد شدنی از قبیل گوشت، شیر و تخم مرغ در داخل اهرام مصر ماهها و حتی گاهی سالها بدون هیچ گونه فسادی باقی می ماند و خوردن آنها برای انسان هیچ خطری ندارد. شاید هرم خئوپوس کهن ترین بنای عظیمی باشد که به دست انسان بنا شده و تا امروز باقی مانده است. این هرم در کنار پیکره ابوالهول در منطقه جیزه در 16 کیلومتری غرب قاهره در مصر قرار دارد. وسعت کل محل 216 کیلومتر مربع و سطح زیر بنای آن 13 جریب (معادل 500000 متر مربع) است.
سطح زیر بنای هرم با دقتی باور نکردنی تسطیح شده است. به طوری که اختلاف سطح آن در سرتاسر زیر بنا از چند میلیمتر تجاوز نمی کند. برخی این اختلاف را ناشی از زمین لرزه ها و آتشفشانها و حرکات زمین می دانند. در ساختمان این هرم دو میلیون و ششصد هزار قطعه سنگ ساختمانی از جنس گرانیت و مرمر به وزن 2 تا 70 تن به کار رفته است. این سنگ ها به دقت فوق العاده زیادی روی هم چیده شده بنایی به ارتفاع 140 متر را تشکیل داده است.
گوشه ای ار عجایب داخل هرم
اگر مقداری آب چند هفته در هرم قرار گیرد به آبی فعال با خواص عجیب تبدیل می گردد. برای مثال، اگر آب آلوده باشد بعد از این مدت کاملا ضد عفونی می شود. دست دختر چهارده ساله که در حادثه ای به شدت آسیب دیده بود، بعد از سی دقیقه قرار گرفتن در این آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پیدا کرد. خانمی به نام پتی با استفاده مکرر از این آب چهره ای جوان و شاداب تر یافته است.
کنی هیل گیاهی را به مدت پنج روز بدون آب داخل هرم نگهداری کرد، زمانی که گیاه را کاملا تازه و شاداب بود از هرم خارج کرد بلافاصله پژمرده شد.
اگر بذر گوجه فرنگی داخل هرم کشت شود و سپس نشای آن در بیرون کاشته شود محصول آن چند برابر بوته های مشابه می شود.
شیر که به سرعت فاسد می شود بیسش از یک هقته در هرم سالم و قابل استفاده باقی می ماند اما در غلظت آن تغییراتی حاصل می شود. این امر دو شرکت بزرگ ایتالیایی و فرانسوی را بر آن داشته است که پاکتهای مقوایی شیر را در به صورت هرم به بازار عرضه کنند.
گوشت در داخل هرمهایی با ابعاد اهرام مصر و یا متناسب با آنها، با وجو آنکه دو سوم از آب خود را از دست می دهد هرکز فاسد نمی شود.
آزمایشهای مکرر نشان داده که تیغ صورت تراشی در داخل هرم تیز تر می شود! چنانکه گاه حتی تا 200 بار می توان از یک تیغ برای اصلاح کردن صورت استفاده کرد. ممکن است برای شما این سوال پیش بیاید که چرا از خواص هرم بهره نمی گیرند در پاسخ به چند نمونه اشاره می کنیم:
بعضی از کشورها ساختمانهای هرمی شکل برای هدف های متفاوت ساخته اند.
بیمارستانهایی برای بهبود سریع تر بیماران روانی.
کلیسا برای تمرکز معنویت بشر.
اتاقهایی در دانشگاهها برای استراحت و تمرکز اندیشه و فعالیت بهتر مغز.
محاسبات بسیار پیچیده ریاضی در سطح قاعده و هرم اعجاب برانگیز است. جالب اینجاست که از طریق هرم می توان شمال و جنوب مغناطیسی را یافت.
 
 
 
فرازمینی ها و اهرام مصر

مصر و فرازمینی ها

باز هم مصر ، سرزمینی که اسرار آن برای ما قابل درک و فهم نیست به نظر شما چه کسانی در آن

سرزمین زیستند و به کجا رفتند ؛ چرا آنها مردگان خود را مومیایی می کردند و موقع دفن وسایل آنها

را نیز با خودشان دفن می کردند و معتقد بودند روزی دوباره در زمین به زندگی خود ادامه خواهند داد

کتیبه بالا مربوط به مصر باستان میباشد ، کتیبه ای حیرت آور و عجیب ، همانگونه که در عکس مشاهده

می کنید چند موجود شبیه کودک در آغوش فرعون و ملکه مصر وجود دارد به سر بزرگ و کشیده

و همچنین پاهای بلند این موجودات دقت کنید . براستی آنها چیستند ؟

همانگونه که به ما گفته اند مدت زمان ساخت بزرگترین هرم تنها ۴۰ سال بوده است . دقت کنید

برای  ساخت  چنین هرمی چه مقدار فقط سنگ نیاز بوده سنگ های که وزن کمترین انها یک تن

بوده و در دنیایی امروزی برای حمل چنین وزنی از جرثقیل ها استفاده می شود . بعد از همه

اینها نیروی کار آنها چه بوده حتی اگر از انسان ها استفاده کرده باشند در طول ۴۰ سال چند

نفر جان خود را از دست داده اند آیا آنها با شورش های مردمی روبرو نشدند . چکونه کار آنها بدون

کوچکترین اشکالی به چنین شکلی درآمد . بنایی که بشر امروزی از ساخت آن عاجز است.

اهرام مصر

اگر  همانطور که بیلی مایر می گفت انسان های قبل از ما به تکنولوژی  فوق العاده ای دست یافتند و

بعد زمین را ترک کرده باشند چه؟ نظر شما چیست ؟

در عکس زیر که بازهم مربوط به مصر است شما دو موجود را می بینید که دارای سرهای بزرگ ؛ چشمانی

بزرگ و تنی کشیده هستند که اصولا مربوط به انسان سالم نیستند . این عکس ها بسیار شبیه بیگانه های

خاکستری هستند که هر ساله عده ای آنها را در قاره های مختلف رویت می کنند .

clip_image00mm2

تصویر زیر مربوط به هیروگلفی است که در مصر می باشد . به نشانه سر دقت کنید ؛ این نشانه شبیه

سر یک انسان نیست و بیشتر شبیه سر یک موجود فرازمینی است. براستی مصریان با این نشانه

چه چیزی را می خواسته اند به ما منتقل کنند

مصر

در تصویر زیر نیز باز هم شما با موجودی برخورد می کنید که دارای دستانی دراز و سری بزرگ است

چرا مصریان اینقدر  بر کشیدن شکل این موجودات اصرار داشته اند ؟

مصر

در عکس زیر که مربوط به هیروگلیفی در مصر است شما تصویر یک دست را با انگشتانی دراز مشاهده

می کنید . آیا این دست طبیعی یک انسان است یا یک بیگانه فضایی ؟

مصر

در تصویر زیر شما دقیقا به موردی عجیب برخورد می کنید در بین انسان های موجود در موجودی با سر

بزرگ و چشمان کشیده و بزرگ واضح و مشخص دیده می شود :

مصر

مصر

این تصویر دقیقا مشخص می کند که مصریان تصویر موجودی غیر از انسان را بر روی دیوار هک کرده اند.

در پس تمام این تصاویر و گفته ها نیاز به اثبات و یا باور کردن این موضوعات نیست ، بلکه می تواند دریچه ای باشد

بر روی کنجکاوی بیشتر و این موضوع که به صرف اینکه ما از موضوعی شناخت نداریم نمی توانیم آنرا ” رد ” کنیم.

البته : فرازمینی ها فقط در مصر نبوده اند و در دوران باستان به دیگر نقاط زمین نیز سفر کرده اند.

لولادوف

عکس بالا  مربوط به بشقابی است که ۱۲۰۰۰ سال قدمت دارد و در نپال یافت شده .  نام

این بشقاب  ” لولادوف ” هست .

اولین چیزی که در این بشقاب ۱۲۰۰۰ ساله جلب توجه می کند شکل یک جسم هست که در

بالای تصویر مشخص شده است که دقیقا شبیه یک بشقاب پرنده هست.

لولادوف

شکل بعدی حکاکی شده روی بشقاب نمای یک بیگانه خاکستری است که در تصویر زیر مشخص شده .

براستی مردم نپال در ۱۲۰۰۰ سال پیش چه واقعه ای را دیده اند که آن را این چنین به تصویر کشیده اند؟

لولادوف

اشکال عجیب برجسته بر روی دیوار های اهرام مصر

۱ نقش برجسته ای بر روی سنگ داخل یکی از اهرام که تصویر هلی کوپتر، شاتل فضایی و سفینه هایی را به وضوح نشان می دهد.    

    نقش برجسته ای داخل یکی از اهرام که یک ابزار الکتریکی را نشان می دهد.

    

۲یوفو ها و موجودات فرازمینی

مشاهده اجسام عجیب فرازمینی در تاریخ

1500 سال قبل از میلاد : فرعون تاتموس سوم دوایر پلید و نا ارام درخشانی را در پهنه اسمان نظاره می کند.

329 سال قبل از میلاد : اسکندر مقدونی اعلام می کند که هنگامی که لشگریان وی در حال عبور از رودخانه جاکارتس بودند دو شی پرنده در اسمان ظاهر شده و چندین بار به سمت لشگریانش حمله بردند به طوری که باعث رم کردن اسب ها و فیل ها و متواری شدن سربازان گردیدند. و سربازان تا روز بعد از عبور از رودخانه منصرف گشتند. انها این حادثه را حادثه ای شیطانی که باعث شکستشان خواهد شد پنداشتند.

170 سال قبل از میلاد : ناوگانی تماشایی از کشتی های پرنده در اسمان لانوپیوم مشاهده گردیدند.

99 سال قبل از میلاد : هنگامی که لیویوس تروسو مشغول خواندن اعلامیه جنگ در ابتدای شروع جنگ ایتالیا بود صدای عظیمی از اسمان شنیده شد و کره ای از اتش در اسمان شمالی در قلمرو اسپولتوم ظاهر می شود که رنگ طلایی دارد. سپس به نظر می رسد که بزرگ تر شده و از زمین به سمت اسمان می رود. درخشندگی اش طوری است که خورشید را تحت الشعاع خود قرار می دهد. پس از ان به سمت مشرق رفته و ناپدید می شود.

42 سال قبل از میلاد : از روم گزارش می رسد که چیزی شبیه به یک نوع سلاح با صدایی عظیم از زمین بر می خیزد و به اسمان میرود! (ایا نوعی موشک رویت شده بود یا نوعی سفینه؟)

70 میلادی : در 21 می این سال یک شبح شیطانی در ابعادی باور نکردنی قبل از غروب افتاب در اسمان ظاهر گشت. نیروهای نظامی شهرها را محاصره کردند و سلاح هایشان را به سمت اسمان نشانه رفتند.

80 میلادی : هنگامی که امپراتور روم اگریکولا در سفر اسکاتلند بود در شبی زمستانی شعله های عجیبی در اسمان بر فراز جنگل کالدون مشاهده می کند. تمام اسمان روشن شده بود و زمانی که هوا صاف بود یک کشتی اسمانی هر شب با سرعتی زیاد در اسمان پرواز می کرد!

98 میلادی :هنگام غروب افتاب در اسمان رم صفحه ای درخشنده ظاهر گشت و سپس به سمت مشرق رفت!

398 میلادی :چیزی شبیه به کره ای سوزان که شمشیری از ان خارج شده بود بر فراز اسمان شهر بیزانس مشاهده شد. به نظر می رسید که این جسم پرنده از بالاترین نقطه اسمان زمین را لمس می کرد. چیزی که تا کنون دیده نشده.

776 میلادی : افرادی که در بیرون کلیسا ایستاده بودند دو صفحه درخشان بزرگ قرمز رنگ را بر فراز کلیسا مشاهده کردند که در حال مانور بودند. بسیاری از مردم با دیدن انها وحشت زده شدند و از قلعه فرار کردند!

810 میلادی : سنت گریگوری به نقل از الکویین منشی و مورخ شارل مگنه و مولف کتاب ویتا کارولی در قسمت سی و یکم کتابش اظهار داشته که در سال 810 هنگامی که از شهر اخن المان دور می شده یک شی گرد و بزرگ درخشان را در اسمان مشاهده کرده که از سمت شرق به غرب پرواز می کرده است. این شی انقدر بزرگ بوده که اسبهای سلطنتی رم کرده و باعث زمین خوردن و زخمی شدن شارل مگنه می شوند!

1235 میلادی : ژنرال یوریتسوم ژاپنی در روز 24 سپتامبر این سال در کمپ نظامی خود بود که واقعه ای عجیب روی داد. در هنگام شب و صبح روز بعد نورهایی در اسمان مشاهده می گردند که مانورهایی را در اسمان انجام می دادند. ژنرال از طالع بینانی که همراه او بودند علت ان واقعه را جویا می شود و ان ستاره شناسان دانشمند با خونسردی باشخ میدهند که این وقایع طبیعی هستند و وزش باد هنگام سحرگاهان باعث می شود ستارگان در اسمان به رقص درایند!!

1239 میلادی : 24 جولای – انگلستان قبل از دمیده شدن ستارگان یک شی درخشان در اسمان ظاهر شد و به نظر می رسید که می تواند بروی هر دو سمت خود پرواز کند. این جسم بزرگ ابتدا از جنوب به سمت بالا پرواز کرد و فورا با گردشی سریع به سمت شمال پرواز می کند. ان جسم طوری پرواز می کرد که به نظر می رسید با هر سرعتی که بخواهد می تواند پرواز کند. بدین ترتیب به اعماق اسمان پرواز نمود!

1254 میلادی : در نمیه شب هشتم ماه یک شب پر ستاره ناگهان یک کشتی عظیم در اسمان ظاهر گشت. این کشتی مجلل با نورهای رنگی بود. راهبان سنت البان برای مدتی طولانی این کشتی را مشاهده کردند اما ان جسم از نظر ناپدید شد!

1290 میلادی : در بایلند یورک شایر شمالی در انگلستان هنگامی که راهب بزرگ و دیگر راهبان مشغول خوردن غذا بودند یک شی مسطح و دایره ای شکل نقره ای رنگ و درخشان بر فراز کلیسا به پرواز درامد و باعث وحشت راهبان گردید!

1332 میلادی : در ساعات اولیه شب در اگزبریچ انگلستان ستونی نورانی در اسمان مشاهده شد. این شی از اسمان جنوب برخاست وبا حرکتی ارام به سمت شمال رفت. در جلوی این شی عجیب دوکی شکل نوری قرمز رنگ به سمت جلو ساطع می شد. سپس ان جسم سرعت گرفت و در اعماق اسمان ناپدید گشت!

1492 میلادی : ساعت 10 شب 11 اکتبر کریستوف کلمب و همسفرش پدرو گوتیرز هنگامی که بر عرشه کشتی سانتا ماریا ایستاده بودند شی درخشانی را در دوردست مشاهده کردند. این شی در تمام طول شب چندین بار مشاهده شد و مرتبا بالا و پایین می رفت. کریستف کلمب قبل از اینکه به خشکی برسد به مدت چهار ساعت شاهد پرواز ان شی بود. به نظر او این نشانه رسیدن انها به خشکی بود!

1528 میلادی : مردم شهر سیژ در اوتریخت هلند با دیدن یک صلیب زرد رنگ و پرنده وحشت زده شدند. چرا که انها تصور می کردند دشمن به شهر حمله کرده است.

1554 میلادی : در ساعات 6 تا 8 صبح 10 مارس در فرانسه در اطراف ماه یک نقطه نورانی دیده شد که از خود نورهایی پخش می کرد و صدایی گوشخراش داشت و مانند نوک یک پیکان به نظر می رسید که از یک پهلوی خود به پهلوی دیگر می چرخید!

1643 میلادی :11 مارس این سال وقایع نگاری به نام جان ایولین درانگلستان گزارش می دهد که : من نباید فراموش کنم که چه چیز مارا در شب قبل بی نهایت و حیرت زده کرد. جسمی نورانی مانند ابر و به شکل یک شمشیر که نوک ان سمت شمال بود در اسمان مشاهده شد. این شی مانند ماه ارام بود و بقیه اسمان نیز صاف و ارام بود. این جسم ساعت 11 شب تا 1 بامداد در اسمان دیده شد و در نهایت به سمت جنوب انگلستان پرواز نمود!

1700 میلادی : از تمدن سرخپوستان امریکا گزارش می رسد که موجودات انسان گونه درخشانی وجود داشته اند که سرخپوستان را با یک لوله مخصوص!(سلاح اشعه ای) فلج می کردند. و نیز در تاریخ این سرخپوستان امده است که برخی از زنان سرخپوست با گروهی از این مردان ستاره ای ازدواج کرده اند!

1742 میلادی : یکی از اعضای انجمن سلطنتی انگلستان می نویسد : در 16 دسامبر این سال من از منطقه جیمز پارک عبور می کردم که ناگهان نوری از پشت درختان و خانه ها از سمت غرب و جنوب به اسمان برخاست که مانند یک موشک بزرگ به نظر می رسید. وقتی که ان شی تا 20 درجه از دید من اوج گرفت به حالت افقی در امده و به سمت شمال و شرق به پرواز کرد. ان شی بسیار نزدیک به نظر می رسید و حرکتش ارام بود. من حدود نیم مایل انرا با چشمانم تعقیب کردم. یک شعله در قسمت عقب ان نمایان بود. انتهای ان مانند ردیفی از میله های اهنین به نظر می رسید. و در یک نقطه از ان شی سیلندر مانند دنباله های نور ساطع می شد. به زوری که نیمی از طول ان کاملا شفاف به نظر می رسید. سر ان شی به اندازه 3 درجه نسبت به قطر ان و دم ان نیز به اندازه سه درجه نسبت به طول تخمین زده می شد.

1790 میلادی : از فرانسه چنین گزارش شده که در خلال تابستان یک بازرس پلیس به نام لیابوف شاهد بود که یک کره نورانی بزرگ بر فراز فارملند در حال پرواز است. این کره نورانی سپس فرود امد و مردی از ان خارج شد که به زبانی نا مفهوم سخن می گفت. بعد از این حادثه ان کره ناگهان منفجر شد و ان مرد نیز ناپدید گردید! این واقعه توسط بسیاری از مردم ان زمان رویت شده و به خوبی نیز ثبت گردیده است.

1870 میلادی : این واقعه از دفترچه ثبت یک کشتی و از قول کاپیتان ان اف.دبلیو.بنر نقل گردیده است :

ملوانان کشتی یک شی خیره کننده شبیه یک ابر را در اسمان می بینند. ان شی شبیه به یک ابر مدور بوده که یک نیم دایره در درون ان به چهارقسمت تقسیم شده بود. محور مرکزی ان به بیرون زده بود و دوباره به عقب برگشته بود. این شی از نقطه ای با زاویه 20 درجه نسبت به افق تا زاویه 80 درجه رفت. سپس در ناحیه شمال شرقی مستقر گردید و گاهی در نواحی جنوب و جنوب شرقی نیز مشاهده می گردید. ان شی در مقابل باد به حالت مورب قرار گرفت و برای مدت نیم ساعت به این شکل مشاهده شد و در اخر ناپدید گردید!

 

معمای تنگوسکا

حوالی ساعت 7 و 17 دقیقه صبح 30 جون 1908، مردی در محلی بنام واناوارا در سیبری مقابل اتاقک نگهبانی اش نشسته بود كه ناگهان در اثر یک انفجار مهیب نزدیكش از صندلی اش به زمین افتاد و چنان حرارت شدیدی را حس کرد که انگار پیراهن اش آتش گرفته است. 

 این مرد و چندین تن دیگر در این منطقه غیر مسکونی سیبری، در نزدیکی دریاچه پدکامننایا تنگوسکا تصادفأ شاعد عینی یک حادثه عظیم فضایی بودند.

  به گفته دون یومانس – مدیر دفتر اجرام مجاور زمین ناسا " هر گاه می خواهید با کسی در مورد سیارک ها صبحت کنید ، فقط بگوید تنگوسکا ! زیرا یگانه سیارک عظیمی است که در عصر حاضر با زمین برخورد کرده و شواهد دسته اول در مورد آن موجود است".

با اینکه این برخورد در سال 1908 اتفاق افتاده، اما اولین سفر عملی و تحقیقاتی به این منطقه 19 سال بعد اتفاق افتاده است. در سال 1921، آقای لیونید کولیک رئیس یا سرپرست گروه جمع آوری شهاب سنگ ها برای موزه سن پیترزبورگ ( لنینگراد) یک سفر تحقیقاتی را به تنگوسکا رهبری نمود، اما به علت شرایط دشوار در این منطقه دور افتاده سیبری، تلاش تیم او برای رسیدن به محل انفجار بی نتیجه ماند. بلاخره در سال 1927، تیم اکتشافی آقای کولیک به هدف خود رسید.

به گفته یومانس " در ابتدا افراد محلی میل نداشتند تا با آقای کولیک در مورد این حادثه صحبت کنند. به باور آنها خدای اوگدی (Ogdy) برای نفرین و نابودی درختان و حیوانات از آنجا دیدن نموده بود".

با اینکه بدست آوردن شواهد در ابتدا  مشکل بنظر میرسید، اما شواهد زیادی در اطراف وجود داشت. به مساحت 800 مایل مربع (1287 کیلومتر مربع) جنگل به دو قسمت از هم پاره شده بود. حدود 80 میلیون درخت به پهلو خوابیده بودند.

  

 

این درختان به مثابه نشانگر به بیرون از مرکز برخورد یا اصابت اشاره می کردند. مدت ها بعد زمانیکه تیم تحقیقاتی به مرکز صفر یا محل برخورد رسیدند، درختانی را یافتند که درست سرجا ایستاده بودند، اما شاخه ها و پوست آنان کاملأ جدا شده بود و گویا جنگلی از پایه (دکل) تلفن در آنجا روئیده بود.

  

 

جدا شدن شاخه ها بدین صورت فقط می تواند به علت امواج ضربتی بسیار شدید باشد؛ یعنی شاخه ها قبل از اینکه سرعت ناشی از ضربت را به تنه درخت منتقل سازند، از تنه درختان جدا شوند. 37 سال بعد از انفجار تانگوسکا،  یکبار دیگر درختان بدون شاخه در محل یک انفجار مهیب دیگر دیده شد؛ یعنی در انفجار اتمی در شهر هیروشیمای ژاپن. تیم تحقیقاتی کولیک بلاخره کسانی را در محل یافتند و با آنها صحبت نمودند. ( آقای کولیک در سه مورد جداگانه به تانگوسک سفر كرده است) یکی از این افراد شخصی بود که در پست نگهبانی کار می کرد و در فاصله دور تر، شاهد این انفجار بود. به گفته این مرد: " به نظر رسید که گویا آسمان به دو قسمت شده و بر فراز جنگل تمام قسمت شمالی آسمان آتش گرفت... اول صدای مهیبی در آسمان شنیده شد و سپس برخورد سنگینی رخ داد... بدنبال برخورد یک صدای مهیب به علت سقوط یک سنگ از آسمان یا صدای شلیک تفنگ شنیده شد و زمین به لرزه افتاد.

 

 

انفجار سنگین صدای شلاق مانندی داشته است. تکان های زلزله ای ناشی از برخورد با قدرت بیشتر حتی در انگلستان به ثبت رسیده بود. ابر غلیظی در ارتفاع بالا ، آسمان منطقه را پوشانید که حتی نور خورشید را دور تر از افق منعکس می ساخت. آسمان شب بر افروخته شد و خبر این حادثه حتی به آسیا رسید. در محل، صد ها گوزن و رمه چوپانان کشته شدند ولی شواهدی در مورد مرگ افراد در این انفجار بدست نیامده بود. اکنون با گذشت صد سال، افراد زیادی بر سر علت این انفجار با هم بحث و گفتگو دارند و سناریو های مختلفی را پیشنهاد می کنند. اما بر اساس نظر کلی توافق شده،  در صبحگاه 30 جون 1908، یک سنگ بزرگ آسمانی با قطر   36 متر  وارد اتمسفر سیبری شده و سپس در آسمان منفجر شده است. بر اساس تخمین ها، یک سیارک وقتی وارد اتمسفر زمین می شود با سرعت 33.500 مایل (54 هزار کیلومتر) در ساعت حرکت می کند. در جریان این سقوط یا شیرجه سریع، سنگ بزرگ آسمانی با وزن  بیش از 99 میلیون کیلوگرم هوای اطراف خود را تا 44.500 درجه گرم می سازد. در آن روز، در ساعت 7 و 17 دقیقه صبح به وقت محلی، در ارتفاع 8.5 کیلومتری فشار و گرمای ترکیب شده، سیارک را به دو قسمت جدا نموده و آن را نابود می سازد و باعث ایجاد گویی از آتش و آزاد شدن انرژی برابر با انفجار بمب در هیروشیما می گردد.

 

به گفته یومانس " به همین علت است که هیچ حفره بزرگی ایجاد نشده، زیرا بخش عظیم سیارک در انفجار به مصرف می رسد."

 

یومانس و همکاران اش در دفتر اجرام مجاور زمین ناسا، موظف شدند تا مدار سیارک و دنباله دار های را که از مسیر زمین عبور می کنند و تهدیدی برای سیاره مان شمرده می شوند، طراحی نمایند. بر اساس محاسبات یومانس، در هر 300 سال یک سیارک به اندازه تنگوسکا وارد اتموسفر زمین می شود. با گذشت 100 سال از حادثه تنگوسک آیا می توان گفت که 200 سال دیگر آسمان ما خالی از سیارک یا شهاب سنگ های بزرگ خواهد بود؟! البته این حتمی نیست. زیرا برخورد یک سنگ بزرگ به اندازه حادثه تنگوسکا در هر 300 سال، بر اساس بهترین محاسبات علمی ماست.

به گزارش سرویس بین‌الملل «بازتاب»، یوری لافبن، پژوهشگر روسی و رییس موزه «شهاب‌سنگ تونگوسكا و اجسام فضایی»، از كشف دو میله فلزی سنگین توسط تیم تحقیقاتی خود خبر داد كه مدعی است، ساخته دست بشر نیست.
روزنامه «الشرق‌الاوسط» ـ چاپ لندن ـ با اعلام این خبر افزود: این دو میله در نزدیكی روستای «واناوارا» كشف شده است؛ یكی از این میله‌ها در عمق 5/1 متری و در میان جسمی یافت شده كه متعلق به یك ستاره دنباله‌دار بوده و میله دوم نیز در میان آهن قراضه‌های موجود در نزدیكی ریل راه‌آهن پیدا شده است.

نظر یادتون نره! 
بقیه در ادامه ی مطلب

پیش از این نیز روس‌ها در سال 1908 ادعا كرده بودند كه در محل سقوط شهاب‌سنگ «تونگوسكا» در سیبری بقایای یك سفینه فضایی را یافته‌اند كه ساخته دست بشر نیست.
ساكنان نزدیك به محل سقوط این شهاب‌سنگ، این منطقه را بدیمن می‌دانند، اما آنچه كه موضوع را جدی‌تر می‌سازد، این است كه دانشمندان نیز وجود برخی چیزهای بدیمن در این محل را نفی نمی‌كنند، به گونه‌ای كه برخی از این دانشمندان می‌گویند، در یكی از مناطق نزدیك به محل مذكور در سیبری، عقربه‌های ساعت كندتر حركت می‌كند و این پدیده ناشناخته‌ای است كه هنوز مطالعه و بررسی نشده است. مورد عجیب دیگر در این محل، مشاهده اشباحی است
كه به صورت آشكار حركت می‌كنند.

دانشمندان مذكور تصریح كردند، آنان با چشمان خود دیده‌اند، افرادی كه از این محل عبور می‌كنند، به محض رسیدن به محل مورد نظر، نامرئی می‌شوند و نمی‌توان آنان را دید.

.: یکی از دانشمندان روسی می‌افزاید:

ساكنان محلی این منطقه تأكید می‌كردند كه آنان پس از جنگ جهانی دوم، در اعماق رودخانه تونگوسكا، یك‌سری قطعات فلزی صیقلی یافته‌اند كه دارای اشکال هندسی منظمی بوده و از ماده سیاه‌رنگ عجیبی ساخته شده است. سپس ما به رغم آنكه از آن زمان تاكنون، طبیعت دچار تغییرات بسیاری شده است، با این حال آغاز به جستجو كردیم و سرانجام یكی از این قطعات را یافتیم كه شكل و رنگ آن با هر ماده خام دیگر فرق دارد.
دانشمندان زمین‌شناسی گمان می‌كنند كه
این ماده، متعلق به یك سفینه فضایی بوده كه ویژگی‌های مغناطیسی ندارد و قادر به تحمل گرمایی تا 3000 درجه و نیز تحمل برخورد با شهاب‌سنگ‌ها است.
این منطقه كه قطعه مذكور در آن یافت شده و حدود 25 كیلومترمربع مساحت دارد، دارای ویژگی‌های خاص و استثنایی است. انسان در این منطقه نمی‌تواند بایستد، چون احساس می‌كند حلقه‌ای سر او را می‌فشارد. در این منطقه قانون حرارتی نیز صادق نیست، چراكه در روز دمای حرارت هوا به 30 درجه بالای صفر و در شب به 7 درجه زیر صفر می‌رسد، به گونه‌ای كه آب یخ می‌زند. سطح پرتوافكنی نیز در این منطقه نسبت به دیگر مناطق 12 الی 15 درصد كمتر از میزان طبیعی‌اش است.
این دانشمند روسی معتقد است، سفینه فضایی منهدم‌شده، از روی زمین بلند شده است.
وی می‌افزاید: این سفینه در 30 ژوئن سال 1908، یعنی زمانی كه انسان هنوز سفینه فضایی نداشت برای منهدم كردن یك ستاره دنباله‌دار 200 میلیون تنی بلند شده و آن را در فضای سیبری منهدم كرده، به این ترتیب حیات بشر را نجات داده است.
لافبن در پایان می‌پرسد: آیا این مخلوقات غیربشری خودشان را فدای انسان كرده‌اند؟؟
گفتنی است، عكس‌های گرفته‌شده از محل این انفجار 8 حفره بزرگ را نشان می‌دهد و مقادیر متنابهی نیز اریدیوم ـ كه یك ماده فضایی است ـ در این محل كشف شده است.

بتی آندرسن

بتی در سنین ۷،۱۲،۱۳،۱۸،۲۴،۳۰سالگی این تجر یبا ت را دا شته است .در جلسه ای در سال ۱۹۶۷ خانم اندر سون تحت هیپنو تیزم عمیق  به یک سد رو حی بر خورد می کند که بیش از آن نمی تو اند رو یدا دها را تعر یف کند .ظاهر ا مو جو دات بیگانه تو جه خا صی به سیاره ما و انو اع حیا ت مو جود در آن دارد و برای خو د جد ول زمانی خا صی را تهیه کرده است که کی و به چه مقدار اطلا عات از طر یق ربو ده شد گان به  جا معه بشر یت  اعلا م گردد .

در این جلسه اقای فرد به این نتیجه رسید شاید زمان آن نر سیده تا این سد ر و حی بر دا شته شود و تصمیم بر این گرد ید تا در آینده این جلسه دو باره تشکیل گردد .بتی در ۷ ژا نو یه ۱۹۳۷ در فیچ بورگ ایالت ماسا چو ست بد نیا آمد نا م پدر او(( وبنو ))و ما در ش ((اوا آهو ))پدر بتی مها جر فنلا ندی بود که در کو دکی به امریکا مها جر ت نمو ده پدر بتی  همسر خود را در حین خد مت در  ار تش ملا قات کرد.بتی آهو سو مین فرزند از پنج فر زند این خا نو اده است .بتی در یک خا نو اده مسیحی با ایمان رشد کرد و این دید از دنیا یو اقعیات بعد ها او را بسیار تحت تا ثیر قر ار داد او به دختر بچه با اخلا ق پسر انه و لی د و ستار طبعیت تبد یل شد که علا قه داشت سا عتها به دنبال کشف طبعیت در اطر اف منزل خو یش در جنگل بپر دازد بتی دو ران نو جو انی خود را در شهر های لئو مینستر و وست مینستر زند گی  کرد .ودر وست مینستر با پسریکی از همسا یگان به نام جیمز اند رسو ن آشنا شد و بعدها با وی ازد و اج کرد و در شهر اشبورن هام جنو بی یک منز ل خر یداری و تعمیر نمود و با همسر ش در آن مشغو ل زند گی شد  و صا حب فر زند ان زیادی گردید .و ی ایمان و اعتقا دا تش را به فر زند انش نیز انتقال داد .بتی در این دو ران بو د که او لین تجر به ر بو ده شدن تو سط یو فو ها را تجر به نمود که بعد ها در سطح کستر دهای به نا م ((بتی اندر سو ن))شهر ت یا فت .این بر خورد نزد یک در شب ۲۵ ژانو یه ۱۹۶۷ زو ی داد و در حا لیکه بتی در آشپز خا نه مشغو ل تهیه غذا بو د و الدین او هفت فر زندش که در سنین ۳ تا ۱۱ سا لگی بو دند همگی در اطا ق نشیمن مشغو ل تما شا ی تلو یزیو ن بو دند و همسر بتی به خا طر تصا دف در یک حا دثه را نند گی در بیما رستان بود. حد ود ۶.۳۵ دقیقه بعد از ظهر او ل چر ا غهای خا نه شر و ع به قطع و وصل می شوندو بعدجر یان بر ق قطع می شود یک نور چشمک زن قر مز ما یل به نا ر نجی از پشت پنجر ه انباری بدرون منز ل که در یک فضا ی  باز و مز ر عه ای قر ار  دا شت می تا بد .بتی ما در و بچه ها را مجبور می کند در هما ن اطا ق بما نند و این در حالی است که پد رش به کنار پنجر ه انباری می رود تا منبع این نور چشمک زن را را بیا بد . او بیش از آنچه حا ضر به دیدنش با شد می بیند ونور از کنار   یک  تپه کو چک پشت خا نه می تا بیده . پشت این تپه یک مز ر عه بز ر گ و جو د داشت او یک سر ی مو جو دات انسان نما  با قیا فه های عجیب می بیند که از همین جهت به منز ل آنها نز دیک می شده اند آقا ی آهو در یک شها د ت نا مه رسمی جر یان را این گو ن تو صیف می کند :مو جو داتی را که من از پشت پنجر ه دیدم ما نند کو تو له های ها لو وین بو دند البته فکر کرد م آنها یک سر پو ش مضحکی را بر رو ی خود کشیده اند تا ادا ی مر دانی از کره ماه را در بیا ورند .و اقعا صحنه مضحکی بو د آنها یکی پس از دیگر ی جست و خیز می کرد ند در ست مثل جیر جیر کها . نها با دیدن من در جای خود ایستا دند ...آنکه جلو تر از همه بود نگا هی به من کرد و احسا س عجیبی در من ایجاد شد .این تما م چیز ی است که من به یا د می آورم .این چهار مو جو د سپس از میان درب بسته چو بی منز ل و ارد منز ل می شو ند گو ئی دری و جو د ند ارد !!اینها بغیر از ر هبر  شان که قدی نسبتا بلند تر از دیگرا ن دا شته یک شکل و یک اندا زه بو ده اند .قد آنها سه و نیم تا چهار و نیم  پا  بیشتر نبو ده پو ست بد ن آنها خا کستر ی و دارای جمجمه های بد و ن تنا سب بز ر گ و بشکل یک گلا بی و ارانه . صور ت آنها شبیه بچه های مو نگو ل بو د .با چشمانی در شت به ما نند چشما ن گر به که در تضاد کا ملی با سا یر اجزا ءغیر بر جسته صورت قرار دا شت . بجای گو شها و بینی فقط چند سو را خ دیده می شد و دهان آنها به مانند یک شکا ف و بسته بود .او نیفورم بر اق تیر ه و چسبا ن بر تن دا شته اند ر و ی بازو ی چپ آها علا متی شبیه به پر ند ه با با لهای باز و جو دداشت .دست های سه قسمتی آنها با دستکش پو شیده و دارای کفشهای پا شنه بلند و یا چکمه مانند بر پا بو دند .بتی بیش از این چیز ی را به یا د نمی آورد و به همه اعضای خا نو اد ه اش سفا رش کرد از دیدن این مو جو دات به هیچ ئکس حر فی نزنند و او در آن زمان از و جو د یو فو ها اطلا عی ند اشت و این مو جو دات را فر شتگان تعبیر  می کرد! هشت سال بعد از این و اقعه بتی شر ح این جر یان را بر ای محققین بیان کرد .در سال ۱۹۷۵ دکتر، جی آلن های نک ،،اختر شناس  مشاور علمی نیر و یهو ائی در رابطه با پد یده یو فو ها ، مر کز ی بر ای تحقیق در مورد یو فو ها تشکیل داد و در رو زنا مه های آمر یکا آگهی نمود خو اها ن هر گو نه  اطلا عاتی در مورد بر خورد با یو فو ها است .با مطا لعه این آگهی بتی بنا بر اصر ار اعضا ی خا نو اده نا مه ای به دکتر نک در با ره آن رو یداد حیر ت آور نو شت .در ژا نو یه ۱۹۹۷۷به نا مه او تر تیب اٍر داده شد و و من و تیمی از افر اد کا رشناس و خبر ه را انتخاب کرد م تا با او ملا قات و در مورد تجر به خا رق العا ده اش برر سی کنیم . چها رد ه جلسه هیپنو تیزم لا زم بود تا یک هیپنو تیست حر فه ای بتو اند از زبان بتی و د ختر یا زده سا له اش تما م جر یا ن آن حا دثه را بشنود .بتی و د ختر نو جو انش بکی جز ئیات حیر ت ان گیز ی را از این رو یداد با بیان تمام احسا سات و تر سهای خو د تعر یف نمو دند .آشکار شد که مو جو دات بیگانه بلا فا صله به تمام تر سهای او لیه بتی خا تمه داد ه و ضمیر او را تحت فر مان گر فته اند و همز مان بقیه اعضای خا نو اده او را به حا لتی از فرا مو شی و بیهو شی فر و بر ده اند .آنها با بتی به صور ت تله پا تی(تماس مغز به مغز ) ار تبا ط بر قرا می کر ده اند و تمامئ قدر ت ارا ده ا را به دست گر فتند .سپس او را به بیرو ن از خانه بر دهاند و سوار سفینه بیضی شکل و گو چک خو د کرد هاند و و سفینه از زمین بر می خیزد و با شتابی فو ق العا ده عو ج گر فته و و در آسمان به یک سفینه ای بز ر گ ملحق می گردد. بتی را دا خل سفینه بر ده و تحت تا ثیر  ابزاری عجیب  قر ار داد ه و  از او یک معا ینه کا مل و فیز یکی بعمل می آو رند . سپس ا و را از دا خل یک تو نلی تا ریک به یک مکان نا شنا خت هد ایت می کنند در آنجا او شا هد و نا ظر نما یشی می شو د که تصاو یر ی است از مرگ و حیا  ت مجدد  پر ند های عقاب شکل( فو نیکس)همان پر ند ه ای که  تصو یر آن را به عنو ان علا مت بر روی انیفورم موجو دات بیگانه دیده بود .در اینجا بدو گفته می شود او بدین دلیل بر گز یده شده است تا تا بد نیا چیز ی را نشان دهد که به رو ی تمام بشر یت تا ثیر خو اهد گذا شت .پس از این پیا م او را  د وباره به منز لش باز می گر دانند و او متو جه می گردد در طی این مد ت تما م اعضا ئ خا نو اده اش بی هو ش بو ده اند  و تو سط مو جو دات بیگانه محا فظت می شده است آنها تحت تا ثیر نو عی کنتر ل مغز ی بخو اب ر فته  و تا تا بعد از ر فتن این مو جو دات به  حالت عادی بر  نگشته بو دند .د ر حین معا ینه فیز یکی بتی تو سط مو جو دات بیگانه یک سوزن بلند و انعطا ف پذیر بدرو ن بینی او فرو برده می شود تا شی را به بیرو ن بکشند این جسم خا ر جی که به اندازه یک نخود حجم دا شته است و ظا هر ا دارای سیم های بسیار  نا زکی نیز بو ده است همگی متعجب شد ه بو دیم که این شی را چگو ن و کی به درون بینی بتی وارد کرد ه بو دند .و بحر حال این شی نشا نه خو بی بر این مورد بود که بتی در دورا ن گذ شته از این تار یخ نیز ملا قا تهای را دا شته است . هنگا می که هیپنو تیست قصد داشت تا بداند کی این قطعه را در درو ن بینی او قرار دا ده اند دچار چنان درد جان کا هی گرد ید که او را بنچار از این حالت خار ج و جلسه را مختو مه اعلام کرد .و به سو ال کردن اد امه نداد . بتی به فلو ریدا نقل مکان کرد تا با بستگان خود زند گی کند و به نا چار دیگر تحقیقات ما نیمه کاره رها شد در این حین شو هر شاو را ترک و بعد از مد تی رسما از هم جد ا شد ند در این بین او را با سخت تر ین تست های ر و انشنا سی امر یکا (تست رفر انس) و دست گا ه های در و غ سنج مورد آز مایش قر ار داد ند و یک رو انشناس متبحر نیز او را کا ملا نر مال و بد و ن هیچ مشکل رو انی ار ز یا بی کرد .در این سالها بتی با باب ازد و اج کرد او و همسر ش معتقد بو دند آنها در شر ایطی همد یگر را ملا قات نمو دهاند که احساس می کنند از قبل این ملا قا تها تو سط این مو جو دات بر نا مکه ریزی شده بو ده است چو ن باب نیزخا طره ی از ر و یا روئی با یو فو ها را در سال ۱۹۶۷  به یاد داشت.ما در یا فتیم باب لو کا نیز در سن پنج سا لگی( تا بستان ۱۹۴۴) در شهر مر یدن ایالت کنتیکات تماسی با یو فو ها و در سال ۱۹۶۷ در سن ۲۹ سالگی نیز ربو ده شده است. در سطو ح بعد تو صیف حا دثه زمان کودکی باب را بازگو می کنم :روزی در حالی که باب در حاشیه جنگل مشغو ل تاب بازی بوده یک شی دیسک مانند با گنبدی شفاف به سوی او پرواز می کند .دو مو جود بیگانه با پو ست خا کستری رنگ و سر های بز رگ از درون کنبد شی مزبور پیامی به طر یق تله پاتی به او ی دهند . باب که در آن لحظات کا ملا بی حر کت و فلج بر روی تاب نشسته بود بعد ها تحت تاثیر هیپنو تیزم در باره آن پیام اینگو نه گفت:باب: آنها ابتدا به من گفتند که نباید از آنها و حشتی داشته باشم .گفتند که وقتی بز ر گ شدم چیزی خوب خو اهد شد .فرد ماکس(هیپنوتیست): وقتی که بزر گتر شدید؟! چه چیز خوب خو اهد شد؟منظور چیست؟باب: در حال حاضر اجازه صحبت در مورد آن را ندارم فرد ماکس:دیگر به شما چه گفتند ؟باب:که آنها با انسا نهای دیگر هم ملا قات کرده اند و در آینده با افراد دیگری نیز ملا قات خو اهند کرد .فرد :آن افر اد دیگر در کجا هستند ؟باب: در همه جا فرد :منظور شما از (در همه جا چیست)؟باب : مثلا در مدرسه بچه ای هست که از جائی دیگر آمده او همیشه در اینجا زند گی نمی کرده آنها با انسا نهای دیگر از نقاط دیگر هم ملا قات می کنند نه فقط از اینجا .فرد: چه لزو می دارد که آنها با سایر انسا نها ی دیگر هم ملا قات کنند ؟باب: برای آنکه ما را برای اتفاقات خوب آینده آماده سازند که برای همه افراد بشر خواهد بود ...در زمان تعیین شده.موجو دات نورانی یو فو باز خو اهند گشت و افرادی که انها را قبلا دیده بو دند از باز گشت آنها تر سان نخواهند شد .فرد: آیا شما تا زمان بز ر گتر شدن می باید مر تبا در این مورد صحبت کنید تا بدین گونه بتو انند افر ادی را که تجر بیاتی مشابه شما را داشته اند جستجو و شنا سا ئی نما ئید ؟باب :فر امو ش کن تا و قتش بر سد ،فر اموش کن!لحن صدای بچگانه ای که از حلقو م باب بیر ون می آمد حاکی از انعطاف نا پذیری وی بو د برای او بر نا مه ریزی کرده بودند تا پیام را فر اموش کند فرد ماکس به هر شیوه و حقه ممکن که در تمام کتابهای رو انشناسی وجو د دارد متو سل گردید تا شاید بتو تند محتوای پیامی را که باب از مو جو دات فر ازمینی دریافت کرده بود آشکار سازد اما تلاش وی بی نتیجه ماند .آنها سدی قوی شبیه دستوری برای بعد از هیپنو تیزم در او القاء کرده بو دند که فقط در زمان مورد نظر آنها می تو انست که بر داشته شود .جلسات بعدی هیپنو تیزم هچنین آشکار کرد که خاطره باب از رو ئیت یک شی پر نده بسیار بز رگ سیلندر مانند که شی پر نده کو چک ودیسک مانندی را برای فرود به بیرون می فرستد فقط نو ک کوه یخی عظیمی است که او آگاهانه از حادثه ربوده شدن خود در سال 1967 به یاد دارد در آن زمان باب که 29 ساله بود یک معاینه فیزیکی را در درو ن یو فو تجربه نمود .یاد آوری کامل این تجر به و ثبت آن در ضمیر آگاه او در جوار خاطرات عادی روز مره اش چنان او را به وحشت اند اخت که دیگر حاضر به ادا مه جلسات هیپنوتیزم نشد .بتی نیز شاید تصا دفا و یا عمدا او لین تماس نز دیک خود را با این مو جو دات در سال 1944 تجربه می کند .او در آن زمان فقط 7 سال داشت ودر شهر لئومینستر ماسا چوست زند گی می کرد .روزی در حالی که برای بازی به محوطه ای رفته بود و انتظار دو ستش دی دی را می کشید تا بیاید و با او بازی کن از اعجازی از تکنو لو ژی رو بر و می شو د یک گلو له کو چک نورانی را می بیند که به طر ف پارک بازی پرواز می کند اما قدر ت تکان خوردن برای دفاع از خود را ند اشته .او در یکی از جلسات هیپنو تیزم فاز دوم در این باره چنین می گو ید.

بتی نیز شاید تصا دفا و یا عمدا او لین تماس نز دیک خود را با این مو جو دات در سال 1944 تجربه می کند .او در آن زمان فقط 7 سال داشت ودر شهر لئومینستر ماسا چوست زند گی می کرد .روزی در حالی که برای بازی به محوطه ای رفته بود و انتظار دو ستش دی دی را می کشید تا بیاید و با او بازی کن از اعجازی از تکنو لو ژی رو بر و می شو د یک گلو له کو چک نورانی را می بیند که به طر ف پارک بازی پرواز می کند اما قدر ت تکان خوردن برای دفاع از خود را ند اشته .او در یکی از جلسات هیپنو تیزم فاز دوم در این باره چنین می گو ید:فرد:چه شده؟بتی:چیزی مثل زنبوراما نورانی در اطراف من وزوز می کند و مر تبا بدور من میچر خد .فرد:آیا کو چک است؟بتی :بله!مرتبا به اطراف و دور سر من می چر خد .فکر کنم که یک زنبور باشد.آخ!!در این لحظه بتی بسیار و حشت زده به نظر می رسد .فرد می بایستی چاره ای بیا ند یشد تااو را آرام کند .

صدای و حشت زده دختر ی کو چک که از حلقوم بتی خارج می شود مو را بر تن افراد حاضر در جلسه سیخ کرد ه بود .فرد مدتی کو شید تا او را آرا م کند و از این واقعه و حشتناک فاصله بگیردبتی بایستی صحنه را طوری تو صیف کند که گوئی خود درگیر این ما جرا ها نبوده و از دید یک ناظر صحنه را تو صیف کند .وبس .اما بتی مر تبا به حالتی باز می گشت که نشان میداد که او که او دارد آن و قایع را دو باره تجر به می کند و فرد هم سعی می کرد تا او را آرام کند تا به نقش یک ناظر صحنه محدو د کند .پس از تلاش بسیار سر انجام بتی مو فق شد جر یان آن و اقعه را در حالتی آرام بیان کند .بتی: من در آنجا نشسته بودم و چییپس می خوردم و به گلهای آبی رنگ کنار کلبه بازی خیره شده بودم .من منتظر دی دی هستم که بیاید تا با هم بازی کنیم .و بعد نا گهان یک زنبور بز رگ و پشمالو یا چیزی مثل آن را می بینم امااین یک نور در خشان است که به دور سر من می چر خد و بعد هم به اینجا(پیشانی )چسبید...مرا به پشت به زمین اند اخت خیلی سرد بود و من احساس کردم که خو ابم می آید .فرد :بسیار خوب ادامه بده.بتی:من در آنجا روی زمین افتاده ام ولی دارم چیزی را می شنوم .حالت سر گیجه بمن دست داده و صدائی را می شنوم که به من صحبت می کند . صدا های زیادی هستند که همگانی با هم صحبت می کنند .آنها دارند مطلبی را بمن می گو یند... آنها مد تها مرا قب من بو ده اند ،و من، آه، من حالم خیلی خو بست .و آها همینطور با من صحبت می کنند و می گو یند که خیلی خوب پیشر فت کرده ام... آنها شر ایط را آماده کرده اند ... اما هنوز مدتی حدود پنج سال هم بیشتر طول خو اهد کشید تا آنها دو باره به دیدار من بیا یند .من آن وقت دو ازده ساله خو اهم بود .تماس بعدی بیگا نگان با بتی و اقعا هم زمانی رخ داد که او دو ازده ساله بو د .خا نو اده او دیگر در آن منزل  زند گی نمی کرده و به شهر ک وست مینستر که در آن نز دیکی بود نقل مکان کرده بو دند .بتی رو زی در جنگل نزدیک خا نه شان مشغو ل بر رسی تله ای که بود که در کنار سوراخ حیوانی بپا شده بود .نا گهان با مو جود کو چک و عجیبی که یک او نیفورم بر تن داشت رو بر و می گردد روی سینه  او تعدادی دکمه برای فشار دادن و در ا نیفورم او شکا فهای  دیده می شد .بتی  حیرت زده چند قدمی به عقب بر داشته و چند قلو ه سنگ از رو ی زمین بر دا شته به طر ف آن مو جو د و حشت ناک پر تاب می کند .اما آنچه بعدا رخ می دهد او را حتی از این هم بیشتر می تر ساند .بتی:من چند تا سنگر یزه از جیبم در آوردم .فکر می کردم او یک حیوان است که از لا بلای در ختها بیرون آمده است .بطر ف او سنگ پر تاب کردم آه!سنگها پس از بر خورد به چیزی  لحظه ای بین زمین و هوا معلق ما ند ند !!و بعد به زمین افتا دند .و حالا در اینجا آدم کو چو لو ئی با قیا فهای عجیب ایستا ده .آن مو جود کو تو له دکمه ای را روی او نیفورم خود فشار می دهد و از شکاف روی او نیفورم او  نا گهان یک گلو له کو چک و نو رانی به بیر و ن می پر د و به پیشانی او می چسبد .بتی :من  احساس خواب آلو دگی می کنم و آهسته به پشت می افتم .در این لحظه بتی صدا هائی را در مغز خود می شنود که دارند در مورد او صحبت می کنند .فرد :آنها در مورد چه صحبت می کنند ؟بتی :در باره منفرد :ادا مه بده .بتی : آنها دارند مرا معاینه می کنند و می گو یند یکسال دیگر .فرد :یکسال دیگر ؟!منظور آنها از این حر ف چیست؟بتی:نمی دانم ....آنها همین الان گفتند ((او  یکسال دیگرهنوز فر صت دارد )) ...آنها می گویند که دارند مرا آما ده می کنند تا چیز هائی را ببیننم تا  در آینده بمردم کمک کند .در جلسه بعدی فر د سعی کرد تا بتی را به خواب برد تا آشکار شود ملا قات بعدی در چه زمانی و چگو نه با بیگا نگان روی داده و روشن کند تا ببینیم آن شی به اندازه نخود را کی در و ن مغز بتی جا سازی کرده اند ولئ این افشا گری مطبو عی نبو د ...بطور خلا صه بتی در سن سیز ده سا لگی یک روز صبح در خا نه اش در وست مینستر از خوایب بر می خیزد و این در حالی است که اعضا ئ خا نو ادهاش هنوز در خو اب بو دهاند و تصمیم می گیر د به دیدن بر که ای که در نز دیکی خا نه شان و جو د داشت بر ود . همینکه را ه می افتد چیز ی   مثل ماه را   د ر آسمان می بیند  ولی به زو دی متو جه می شود که این کره ماه نیست .آن جسم کروی همانطور که از رو ی مزارع دور دست به سو یاو پرو از می کرد بمر ور بز ر گتر می شد و بتی سعی می کند تا بگر یز د ولی متو جه می گردد تو ان این کار از او سلب شده است .خاطر ه بعدی او اینست که در  نو عی محو طه اطاق مانند ایستا ده و مغز او بسیار آرام است و از آن تر س فو ق العاده که داشت آزاد گردیده .بتی :....یک ماه عظیم درست در آنجا در بالای تپه است(نا گهان لحن بتی از حیر ت فو ق العاده به وحشت بسیار زیاد تبدیل می گردد)...بز ر گتر و بز ر گتر می شو د !!بسوی من می اید و من نمی تو انم حر کت کنم مثل یک حباب بز ر گ می ماند ولی مثل ماه می ماند .دراد به من نزدیک میشود .من ظا هر ا نمی تو انم تکان بخورم!(اندام متشنجو قیافه نا آرا م بتی نا گهان ارا م می شود )اوووه،اوووه، من در یک نو ع اتا قی ایستا ده ام که  همه جا سفید است و من کا ملا احساس آر امش می کنم .و ،او ه!از اینجا به آنجا آدم کو چک های زیادی هستند که بدرون اتا ق به طر ف من می آیند اما آنها راه نمی رو ند بلکه به جلو می لغز ند . حالا در برابر من متو قف می شو ند .سه آدم کو تو له در بر ابر من ایستا ده اند که خیلی مضحکند .بتی در این لحظه دو باره و قار خود را از دست می دهد و انگار دوباره  منظره این مو جو دات کو تو له او را به دنیای و اقعیت باز می گرد اند او مظطر باست و نفس نفس می زند و بعد فر یادی بلند می کشد .بتی : اگر مرا اذیت کنید پدرم شما را به چنگ خو اهد آورد !!بعد بد و ن دلیل ظا هری دو باره آرام می شود .در ست مثل اینکه این مو جو دات یک نو ع کنتر ل رو حی در مورد او اعمال می کنند و مستمر ا تلاش می کنند تا او را آرام نگه دارند .غیر ممکن است که بتو ان حتی خلا صه ای از تمام اتفا قا تی را که برای بتی در این آدم ربا ئی رو یداده را در این تو صیف کو تاه با زگو نمو د . من سعی دارم آنجه را از نقطه های او ج این ماجرا می دانم بیان کنم .بیگا نگان بتی را بر رو ی درتشکی نرم   و کو سن مانند که در قسمتی از کف سفینه قر ار دارد و سقف آن را گنبدی شفاف تشکیل داده می خو ابانند . ابزاری در دهان او قرار می دهند تا زبان او را به پا ئین فشار دهد .هنگا میکه او تحت هیپنو تیزم در این باره با ما صحبت می کرد حا لتی داشت که انگار چیزی زبا نش را به کف دها نش چسبا نده بو د و لحن صدای خاصی داشت .بتی با شتاب گر فتن سفینه به سمت آسما ن بدرون این تشک مدور فر و می رود .اثرا ت رو حی  این و اقعه بر روی قیا فه و صدای بتی و اقعا حیر ت آور بو د .تما م حضار حاضر در این جلسه به و ضو ح می تو انستند اثر ات نیر وی جا ذبه (نیر ویg )را در صورت این زن آشکارا ببیننند .پو ست صو رت او جمع شده بود و دهان او به طر فین کشیده شده بود .برای بتی صحبت کردن در این حالت بسیار دشوار گردیده بو د .سفینه سپس وارد آب می گردد ودر درون محیطی پر از آب به پیش می رو د تا به مجمو عه ای  در زیر آب می رسد و وارد انئ می شو د .یکی از عجا ئبی که بتی اجازه می یابد تا مشا هده کند به نظر می رسد ((موزه زمان )) بوده با شد .در این موزه مر احل مختلف زند گی بشر امروزی دیده مشده.مجسمه هائی طبیعی در جعبه های شیشهای قرار داشته .لباس آنها هر کدام مخصو ص دوره ای بو ده است .در این جعبه های نما یشی نمو نه های و جو داشته بسیار شبیه زنده ها و هر کدام مربو ط به دوره مشخص.بتی: در این جعبه ها ی شیشه ای انسا نهای مختلفی دیده می شوند . یک سر خپو ست هم اینجاست.فر د :صحنه اطا ف سر خپو ست چگو نه است ؟بتی :در اطر اف  او تخته سنگ هائی نو عی بو ته خار هم و جو د دارد نمی دانم ، اما اینها به مانند انسا نها استوار نیستند ....بنظر می رسد آنها را در ون یخ قرار داده با شند  و آنها کا ملا بی حر کتند.بتی را با ابزار و دست گا های عجیبی آز مایش می کنند .در مر حله ای بیگا نگان به او درسی می دهند  که نشا ن می دهد آنها می تو انند از گو نه های حیات خا مو ش شده دو باره حیات را بیا فر ینند .آنها به او می گو یند ((که این درس و اقعی  را بدینجهت به او  می دهند  که به خاطر بسپاری تا  در آینده بشر یت بتو اند آن را درک و از آن استفا ده کند .))بطور آشکار بیگا نگان می خو اهند از ط ر یق بتی مطلبی را در باره خو دشان و را بطه ای که با حیات در روی زمین دارند بر ای ما بیان کنند .ما در قسمتهای بعدی بیشر به این حقایق پی خو اهیم برد .یکی دیگر از پر احساس ترین بخش ها در این مبا حث حا دثه ربو ده شدن بتی در سنین نو جو انی مر بو ط مشود به دیدار او از ((یگانه))The one.بیگا نگان به او می گو یند که وقت آن رسیده که به ((منزل))بر ود و ((یگانه ))را ملاقات کند .بتی :ما به این دیوار می رسیم و در اینجا یک در بز ر گ ،بزر گ،بزر گ است که از شیشه سا خته شده .فرد :آیا این در لو لا هم دارد ؟بتی :نه این در بقدری عظیم است که من نمی تو ان آن را تو صیف کنم این در ی است پس از دری دیگر و در دیگر و در دیگر و در دیگر .او در اینجا متو قف می شود و به من می گو ید : که با یستم.من حالا ایستاده ام .او می گو ید :((حالا تو بدرون این در خو اهی رفت تا ((یگانه))را ببینی.در این هنگام بتی با حیر تی زا ید الو صف متو جه می گرد د که رو حش از بدنش جد ا شده !بتی: من  اینجا ایستا ده ام و حالا دارم از بدن خو دم بیر ون می آیم !حالا دو تا از من و جو د دارد . در اینجا دو تا من هستند ....درست مثل یک دو قلو اما او سا کت ایستا ده درست مثل ان افر ادی که من در آن جعبه های یخی دیدم .بتی از این در وارد می شو د و لحظا تی بعد در چهر ه او آثار یک شادی غیر قابل و صف،خوشی بی نهایت،و در عین حال پاک ظا هر میشود .ظا هر ا او در این لحظه او آن شخصیت مر موز را که بیگا نگان یگانه می نامند می بیند .

فرد ما کس با رها و بارها تلا ش می کند که او را بطر یقی مجور سازد تا در مورد این شخصیت آسمانی صحبت کند ولی تلا شهای او نتیجه ای ندارد .بتی:این_ کلمات قادر به تو صیف جلا ل او نیستند .با شکو ه است.او برای همه هست من نمی تو انم بیشتر بگو یم .فرد :شما نمی تو انید ؟بسیار خوب.اما چرا نمی تو انید ؟بتی :بر ای اینکه حقیقتا این تجر به قالب است ...آنر ا نمی تو ان تو صیف کرد.و اقعا نمی دانم چطور بر ای شما بیان کنم .برایم مقدور نیست که آنر ا با کلمات بر ای شما تو صیف کنم .فرد :آیا به شما دستور داده شده که این راز را برای کسی فا ش نکنید ؟بتی : بله همین طور است اگر من می خو استم بر ای شما ان را تو صیف کنم باز هم نمی تو انستم واقعا نمی تو انم .ربو ده شدن بتی در نو جو انی دارای لحظات و حشتنا کی هم بوده .بد تر ین لحظات مو قعی بو ده که می خو استند او را معاینه فیزیکی بکنند .بتی در حین بیان این قسمت از خا طرا ت در باره نحوه فرو رفتن آن گلو له نو رانی با ندازه نخود در مغزش تو ضیح داد . همان شی ای که در سن سی سالگی در سال 1967با سوزنی بلند و انعطاف پذیر از بینی ا ش بیر  ون آورده بودند .بتی: اینک او به من می گوید که من  آما ده شد ه ام و می گوید که بدنبال او بر و م . یک در درون دیوار باز شدو بطر ف بالا می رو د و ما بدرون یک اتاق بز ر گ و نورانی می رو یم در و سط این اطا ق یک جعبه و جود دارد ...او به  من می گوید بر وم و روی ان دراز بکشم . من هم بسوی آن شنا ور می شوم و روی آن می خو ابم و احساس می کنم گو ئی به ان چسبیده ام .بعضی از انها را می بینم که به داخل اتاق می آیند ...لبا سهای نقر ه ای دارند .. او به من می گو ید که آرام باشم بعد از مدتی کو تاه آنها چیزی به من می دهند و اودستش را روی پیشا نی من می گذارد سه نفر از آنها در اطر اف من هستند او به من می گوید که بی حرکت باشم یکی از آنها به جلو من میآید او چشمم را باز می کند .نه! نه!بتی فر یاد بلندی کشیدهمه  نا امیدانه  بیکد یگر نگاه کردیم ودر دل امیدوار بو دیم که فرد بتو اند او را آرام کند .بتی : نه! من نمی خو اهم که تو این کار ار با من بکنی!!ظا هرا بتی نمی تو اند آن لحظات سخت را تعر یف کند و بعد از مد تی ما نیز در می یابیم که علت این همه هیجان را و این راز لرزه به اندام حاظرین اند اخت .بتی (فر یاد می زند)آنها دارند چشم مرا از حد قه در می آورند !!فرد بلا فا صله دخالت نمود و این نو جو ان را که جیغ می کشید و ناله و گریه می کرد از آن حالت دور و به حال حاضر بر گر داند .بهر حال در جلسه بعدی او بتی را با احتیا ط بیشتر وا داشت تا هر آنچه را که اتفاق افتا ده بو د تو ضیح دهد .فرد :خیلی خوب آنها بعد از اینکه چشم شما را از حدقه بیر و ن اوردند چکار کردند ؟شما اینک سالم هستید و آن اتفا قات مر بو ط به دوران گذشته شماست.بتی:آنها یک سوزن بلند نورانی بر داشته اند ...تمام آن سوزن از نور بو د (می درخشید)...آنها یک از آن گلو له های کو چک شیشه ای را روی نو ک سوزن قر ار داده و بدرون مغز من به جا یگا هی که چشم من قر ار داشته فر و می کنند .من می تو انم آن را در قسمت پشت سر م احساس کنم ...او ه همه جا را نور های درخشان رنگین فر ا گرفته ،همه جا...آنها آن سوزن نو رانی را از حد قه خالی چشم من بیر و ن می کشند .حالا آن مو جو دات در دو طر ف سر من ایستا ده اند .آنها سوز نهای بلند فلزی دارند که به طر ف سر من نگه داشته اند .حالا آنها را هم از من دور می کنند و آنجا قر ار می دهند .اووووه من در آنجا دراز کشیده ام و آنها دارند مرا دو باره پرواز می دهند .بهر حال پس از آنکه چشم بتی را در حدقه قر ار می دهند با استفا ده از ابزار ی عجیب معا ینات فیز یکی متعددی از او بعمل می آورند و پس از ان او را به منز لش به کنار بر که آبی که او را از آنجا ربو ده بو دند باز می گر دانند .این روزی سر نو شت ساز و بیا دما ند نی در سال 1950 بود .بتی در سال های 1955در سن 18 سالگی و در سال 1961در سن 24 سا لگی و در شب 25 زا نو یه و 1967و1973،1975،1977،1980،نیز حو ا دثی نیز بر ایش اتفاق افتا د که قسمت سو م ((ما جر اهای بتی اند رسو ن)) به نام ((نا ظران )) the watchere نا م گرفت .پس از انتشار کتاب ((بتی اندر سون فاز دو م))و مصا حبه های متعدد بتی و با ب با مطبو عات مجبور به تحمل شر ایط سختی گر دیدند و دیگر تبدیل به قو می کو چ کنند ه شد ه بو دند و با خا نه کا رو انی خود به سفر های طو لا نی می ر فتند و دا ئما تحت نظر سازمان و ار گا نی بو دند که گو یا کمر به ایذا و ازار آنها بسته بو د ند دا ئما  هلی کو پتر های سیاه بدو ن آرم و نشان از رو ی منز لشان بی هدف پر واز می کرد و یا اتو مبیلشان را تعقیب می کرد و علنا تلفنشان کنتر ل می شد و بسته های پستی انها بعد از بازرسی به آنها تحو ل می گر دید و این عو امل شد یدا با عث نگرا نی آنها شده بود .نارا حت کنند ه تر از اینها اتفا قات و رو ید ا دهای بو د که برای آنها رو ی می داد .دو ره های متنا و ب فر امو شی کا مل،زما ن های گمشده ،ظهور و نا پد ید شدن نا گهانی اشیا ء،ر و ئیت اشیا ء پر نده غیر معمو ل در آسمان و تجر به خر و ج رو ح از بدن آنها را کا ملا کلا فه کرده بود .هر دوی آنها مر تبا نگرا ن این احسا س بو دند که کسا نی آنها را تحت نظر دارند .حتی سگ آنها نیز متو جه حضور مو جو دات نا مر ئی و قو ای بیگانه در منز ل شده بود .خلا صه او ضاع اعصا ب خر د کنی شده بود ...بتی و باب تا مد تها دیگر تمایل به اد ا مه جلسات هیپنو تیزم ند اشتند و لی به یکباره بعد مدتی انگار کسی کلیدی را رو شن کرده باشد  و انها خو د به ابراز علا قه مندی به اد امه این مبا حث نمو دند و با ب لو کا تحقیق زیادی در مورد پدیده باز گشت به گذشته ها کرد و بعد از مدتی در این زمیه به مهارت کا مل دست یا فت که این مهارت فو ق العاده او در هیپنو تیزم بعد ها  در تحقیقات ما جا یگاه بخصو ص و ارزشمندی یا فت . ما جرا از آنجا اغاز شد که بتی با تلفنی حاکی از نگرا نی زیاد ابر از کرد که مدتی است کا بو سی را مکر را می بیند که در آن یک زن نقش اساسی را با زی می کند بتی با صدای لر زان تعر یف می کرد که صو رت متعلق به زنی است که با صور تی جو ان با مو های بر نگ زغال .آنچه مو جب نا ار امی شدید بتی شده بو د حالت فو ق العاده و حشتی بود که بر چهر ه این زن و جو د داشت .چهر ه این زن به قو ل بتی به معنای و اقعی فر یاد ترس و التماس را بر ای کمک سر داد ه بود .بتی بی نهایت تلاش کرده بو د تا به یا د بیا ورد که این زن بیگانه  کیست.زیرا او به طور فطری احساس می کرد این زن را قبل در جا ئی دیده و او را می شنا سد . من در تماس با فر د ما کس او لین جلسه هیپنو تیز م مرحله جد ید را بر ای 16 نو امبر 1987 تدارک دیدم .در ابتد ای جلسه فرد سعی کرد تا جلسه بیشتر به مطالب خو شا یند سپر ی گردد و این با عث نز دیکی  بیشتر بتی و فر د گردید در او اخر جلسه فر د بتی را دقایقی به هیپنو تیز م بر د و لی متا سفا نه ما به شکا یات بتی از این چهر ه تو جه نمی کر دیم وسعی داشتیم تا بدا نیم آن سد رو حی و حشتناک که سالها قبل تحقیقات ما را نیمه کاره گذ اشته بو د باقی است و یا نه فر د تصمیم داشت تا در این مورد زیاد عجله نکند و تنها یک سو ال سا ده از او در با ره احتمال تما سهای دیگر بعد از این بر خورد سال 1967با مو جو دات بیگانه بنظر کافی بود .فر د او را به بر خورد بعدی هد ایت کرد و با ملا یمت از او سو ال کرد .فر د : شما چه لبا سی به تن دارید ؟بتی :لباس خو ابم را پو شیده ام-رو بدو شا مبر صو رتی رنگ.فرد: ایا این مو جو دات بیگانه به نظر شما اشنا می آیند ؟بتی:بله این مو جو دات به ما نند همان مو جو دات هستند که در اشبور ن هام جنو بی دیده ام (در حا د ثه ربو دنس در سال 1967)اما قدر کو چک اندام تر ند و آن البسه آبی رنگ را به تن ندارند .اینها انیفورم نقر ه ای رنگ بتن دارند .فر د:آیا این مو جودات با شما به ملا یمت رفتار می کنند ؟بتی:اوه بله آنها فقط اینجا ایستا ده اند.فر د:آیا شما می تر سید ؟بتی :نه،بر ای اینکه آنها -آنها طور ی رفتار می کنند که با آنها احسا س را حتی کنم و نتر سم .فر د :آیا احساس می کنید که ممکن است انها را بشنا سید ؟بتی :بله،بله من احساس می کنم ،احساس می کنم که این ما جر اها دارد به انتها می رسد و یا چیزی ...که اینک زمان مو عود فر ا رسیده.بی اختیار من یاد و اقعه سال 1967 به زما نیکه او در باره نمایش مرگ و تولد دو باره ((فو نیکس ))صحبت می کرد می اند یشیدم.در آن زمان بتی شنیده بود که صد ائی رسا مانند مجمو عهای از صدا ها ی مختلف به او می گفت:صدا :تو دیدی و شنیدی، آیا می تو انی درک کنی ؟بتی: نه من اصلا در ک نمی کنم و نمی فهم همه اینها بر ای چه منظوری است وحتی چرا من  اینجا هستم.صدا : من ترا بر گزیدمبتی :بر ای چه منظوری مرا بر گزید ی؟صدا:من تو را بر گزیدم(تا ازطر یق تو)به دنیا نشان بد هم .بتی: چرا من اینجا آورده شدم؟صدا: بر ای اینکه من تو را انتخاب کرد م .بتی: پس چرا به من نمی گو ئی به چه منظور و بر ای چه؟صدا :هنوز و قت ان نر سید ه ولی خو اهد رسید .من به این مو ضو ع فکر می کردم زمانی که ر هبر بیگا نگان یا  کو زا گا (Quazgaa) (آنطور که او را می نا مید ند)با بتی و دا ع می کرد و او را به خا نه اش در اشبورن هام جنو بی پس می فر ستاد آخر ین سخنان او بنا به در اظهارات بتی هشداری بود در باره و قا یع آینده.بتی :او می گو ید....در مغز من او اسراری را به و دیعه گذارده ...این اسرار در زمان منا سب فاش خو اهد شد ...او هر دو دستش را به روی شا نه هایم می گذارد و بمن  می گوید((فر زندم بر و و استر احت کن)) 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 23:14  توسط پویا  |